تبليغاتX
i love you
 

i love you

 

 

 

 

درباره وبلاگ

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است


وضعیت من در یاهو


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


دوستان

بیوگرافی خوانندگان پاپ(ندا جونم که همه ی وجودمه)

خوش آمدید...(محمد)

حرف دل (علی)

چشمهای همیشه خیس عاشق(مریم)

تا همیشه هستم (شاعر دیوانه)

محفل دیوانگان(مرجان)

کوچه پس کوچه های دلتنگی (مهلا)

به نام تک میکانیک قلب های تصادفی


نوشته های پیشین

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

سال نو مبارک (البته ببخشید با تاُخیر )

سلام بچه ها امیدوارم که همتون خوب وسلامت باشید و سال خوبی رو با خانواده های گرامیتون داشته باشید.ببخشید یه مدت طولانی من نبودم آخه نتونستم بیام چون دستم بند بود .

خوب از این که سال نو رو این همه دیر بهتون تبریک میگم از همتون معذرت میخوام و امیدوارم به بزرگی خودتون منو ببخشید.

                    سال نو بر همگی مبارکــــ

خوب بچه ها میخوام در مورد خودمو ندا جونم  بنویسم و کاری که امروز ندا کرد   من ندا رو هیچوقت ندیده بودم  تا اینکه امروز ندا جون به من لطف کردن و اومدن کافی نت و به من وب دادن وای ی ی ی ی ی بچه ها امیدوارم عشق همتون مثل عشق من خوشکل و ناز وملوس و دوست داشتنی باشه .

من که از امروز که اونو دیدم به خدا اصلا قیافش از جلو چشام دور نمیشه همش جلوم داره لبخند میزنه (وای الهی که من قربونش برم ).

راستشو بخواین ندا هیچوقت نمیومد کافی نت یا هر جای دیگه که من بتونم اونو ببینم تا اینکه با لاخره تونستم اونو راضی کنم که بیاد و ببینمش و اونم خانومی کرد و اومد من هم اونو دیدم و بازم بهتون بگم بچه ها امیدوارم عشق همتون مثل عشق من باشه.

وای مامان نازی خیلی با حاله اون قیافه ی مظلومانه و صورت با مزه ای که هر پسر ایرونی آرزو داره اونو داشته باشه من دارم . آهای پسرا نکنه یهو دلتون بگیره من دارم از عشق خودم مینویسم که پیش خودم تنها فرشته ی روی زمینه و همینجوری هم هست .برای شما هم عشقتون تنها فرشته ی آفریده شده ست .

تازه یه چیزی بهتون بگم من دارم راضیش میکنم که برای تو خونه هم وب بخره البته بهش چیزی نگیدا  یهو دیدید زد زیرش و نرفت بخره

امیدوارم هچکدوم از شما دختر پسرا از دیدنه عشقتون محروم نشید و هر وقت دلتون بخواد عشقتونو تا اونجایی که میخواین ببینیدش و از دیدنش لذت ببرین و هیچوقت از دیدنش سیر نشید البته هر دفعه نگاش میکنید  به اندازه کافی نگاه کنید که تموم نشه

امیدوارم که سرتونو درد نیورده باشم آخه من دوست دارم هر چی که از دلم بیرون میاد بنویسم . از خودم تعریف نکنم به قول  عزیزم ندا جون من خوب میتونم بنویسم یعنی میتونم خوب حرف دلمو بیان کنم امیدوارم که اینطوری باشه .  راستی نظر یادتون نره !!!!!!!!!!!!!!

  فدای همتون

                                                          

 

 

نوشته شده توسط اسماعیل در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 21:2 موضوع: | لینک ثابت



بیوگرافی خودم (2)

               

 

                  ( به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد )

سلام.مرسی از لطف همتون که خواستار قسمت دوم ماجرای من بودین از همتون ممنونم

خوب حالا میریم برای ادامه ی ماجرا :

تا اونجا پیش رفتیم که من به خاطر مشکلاتم نمیتونستم با ندا جون تا صبح بچتم یا اصلا نمیتونستم بیام و ندا هم از این موضوع خیلی از دست من دلگیر شده بود و منم همیشه بهش این امید رو میدادم که انشاءالله همه چیز درست میشه و باز هم میتونیم مثل قبل با هم تا صبح بچتیم .

اما راستشو بخواین اختلاف کوچیکی که بین منو ندا افتاده بود سر این بود که ندا فکر میکرد من دیگه دوستش ندارم و شاید کسی دیگه رو پیدا کردمو منم از بد شانسیم کاری رو میکردم که ندا بیشتر به من شک میکرد اگه زنگ میزد به موبایلم یا دست خودم نبود یا از بد شانسی موبایلم رو سایلنت بود و نمیتونستیم با هم حرف بزنیم .

البته ناگفته نمونه به خاطر همین مشکلات من دو سه دفعه از ندا جدا شدم البته نه از ته دل فقط به این خاطر که از دست همدیگه ناراحت بودیم (یه بار ۱۰ روز و بار دوم هم یک هفته)و ندا علتشو هم که ازم میپرسید من جوابی رو نداشتم که بهش بدم خودمو مقصر میدونم چون اشتباه از من بود .

تا این که من خواستم مغازه بذارم ( ویدئو کلوپ) و گذاشتم و به ندا هم این وعده رو میدادم که با رفتن به مغازه اوضاع بهتر میشه و ندا جونم که الهی قربونش برم به همین حرفهای من امید داشت. من مغازه گذاشتم و دو سه روز اول هم با هم خوب بودیم تا اینکه کم کم مغازه برای من گرفت و سرم شلوغ بود و باز هم من مثل قبل نمی تونستم بیام چت یا همون تلفن زدنم هم کم شده بود یا اگه هم بهش زنگ میزدم خیلی مختصر و کوتاه بود و از بد شانسی من ندا عشق من نسبت به خودشو باور نداشتو منم از این موضوع بیشتر رنج می بردم تا اینکه ندا جون یه وبلاگ درست کرد به نام (بیوگرافی خواننده های پاپ)منم به سرم زد که تنها راه برای ثابت کردن عشق من به ندا درست کردن یه وبلاگه که بتونم در مورد عشقم به ندا تو وبلاگ بنویسم و اینجوری میتونم بهش ثابت کنم که دوستش دارم.

این وبلاگو با کمک ندا جون راه اندازیش کردم و الحمدوالله گوش شیطون کر و چشم حسودان بترکه منو ندا شدیم مثل همون ندا و اسماعیل قبلی البته هر چند که ندا هنوز هم راضی نیست

ولی اینو بگم که یه مدتیه که دیگه بهش ثابت شده که به جز اون کسی دیگه تو زندگیم نیستو خدا روشکر که به این باور رسیده خیــــــــــــــــلی دوستش دارم.راستی اینم اضافه کنم که خیلی ها دنبال این بودند که بین مارو بهم بزنن اما ما به هیچ عنوان گولشون رو نخوردیم و از هم جدا بشو نیستیم.تازه همه هم تو کف این مدت موندن  که ما چطوری اینقدر همدیگرو دوست داریم و از هم جدا نمی شیم دماغشون بسوزه

 

خوب اینم از خاطرات منو ندا که کامل هم نبود آخه بعضی حرفهاش خصوصی بود ببخشید که نمی تونستم اونا رو بنویسم

ازتون ممنونم که پای حرفهای من نشستین و گذاشتین من خاطراتمو براتون بنویسم .

راستی یه خواهش ازتون دارم میخوام در مورد من نظر بدید و اشتباهاتمو بهم بگید خدایی هر چی که هست بهم بگید من ناراحت نمی شم

             << فـــــــــــــــــــدات بشـــــــــــــــــــــم نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا >>

                                                                         ندا و اسماعیل

 

 

نوشته شده توسط اسماعیل در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 19:1 موضوع: | لینک ثابت



بیوگرافی خودم

به نام تک نوازنده ی گیتار محبت

سلام. امیدورام همتون خوب و سلامت باشین .امروز میخوام بیوگرافی خودم رو براتون بنویسم و شما هم با دستهای مهربونتون نظر بدید من چطور پسری هستم.

من اسمم اسماعیل و ۲۲ سالمه . دوتا دیپلم (تجربی و کامپیوتر)دارم اگه خدا قبول کنهبچه ی کازرون یکی از شهرهای استان فارس

همه ی دوستانم و کسانی که منو میشناسن منو با ۲ تا لقب صدا میکنن  : اسی جیک جوک،اسی پا طلا.

اسی جیک جوک : این اسمو به خاطر اینکه خیلی با حالم و زیاد اهل شوخی و جوک گفتن هستم

اسی پا طلا:این اسمو بچه های تیم فوتبال برام انتخاب کردن .آخه من یه فوتبالیست هستم

من توی یه خانواده ی متوسط دنیا اومدم . وضع مالیمون خوبه (یعنی بد نیست)۳ تا خواهر و یک برادر دارم . فرزند دوم خانواده هستم (یه خواهر بزرگتر از خودم دارم که ازدواج کرده)

علا قمــــــــــندیها:

ورزشــــی:فوتبال،والیبال،کشتی.

تیم فوتبال مورد علاقم: پرسپولیس ، بارسلونا ، آث میلان ، ایتالیا ، برزیل

فوتبالیست مورد علاقه: رونالدینهو

خواننده مورد علاقه: امید و حمیرا

غــذا: ماکارانی،خورشت قیمه،میـگو،پیتزا و ......(یعنی همه چیز میخورم)

رنگها : مشکی ، صورتی ، آبی آسمونی.

تفریح و سرگمی : اینترنت ، فوتبال ، کامپیوتر  و در کل تفریح های سالم

ماشین مورد علاقم : تویوتای کمری

دختر مورد علاقه و دوست داشتنی من : نــــــــــــــــــــــــــــــــد ا

خوب حالا میریم برای طریقه ی آشنایی منو ندا جون :

منو ندا یک سال ونیم پیش تو اتاقهای hastim  با هم آشنا شدیم . من وقتی وارد اتاق شدم دنبال یه دختر میگشتم که پیداش کنم و باهاش چت کنم وقتی دیدم هر کدومشون دارن برای طرف مقابل کلاس میزارن و میخوان خودنمایی کنن میخواستم بیام بیرون از اتاق که یهو چشمم به یه اسم جالب افتاد (نی نی) آره ندا با این اسم وارد اتاق شده بود بعد . دیدم دو سه تا از پسرا دور برشو گرفتن و هی ....منم نمیدونم چطور شد خودمو کشیدم جلو و به ندا جون سلام دادم و ایشونم جواب سلاممو داد داشتیم با هم میچتیدیم که یهو یه پسر که حالا اسمش یادم رفته به ندا گفت ندا دوست دارم منم که الهی قربون ندا برم از همون دقیقه اول عاشق مرامش شده بودم پریدم به پسره و از اتاق انداختمش بیرون. بعد از یک هفته که منو ندا هر شب قرار میزاشتیم برای چت ندا خانوم به من اعتماد کردن و  آیدیشون و شماره تلفنشو بهم داد .

منو ندا هر شب تا صبح ساعت 4 یا 5 صبح با هم چت میکردیم و هیچ و قت هم از همدیگه خسته نمیشدیم . روزها رو به این امید به پایان میرسوندیم که شب به هم میرسیم . خلاصه تا یه چند ماهی همینجوری بودیم تا اینکه من مشکلاتی برام پیش اومد که نمیتونستم تا صبح پیش ندا بمونم که این برامون خیلی سخت بود. یکی از مشکلاتم داشتن میگرن عصبی که بدترین چیز براش بی خوابی بود  .

بقیه ی حرفهامو در قسمت بعد براتون مینویسم امیدوارم سرتون رو درد نیورده باشم

نظـــــــــــــر یادتون نره ها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

نوشته شده توسط اسماعیل در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 13:37 موضوع: | لینک ثابت



والنتین

سلام.

     اول از همه :

  والنتین رو به همتون تبریک میگم

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشین. 

ندا جون من زودتر از همه بهت تبریک گفتما ولی حالا هم میگم :

             والنتینت مبارک

 

 

نوشته شده توسط اسماعیل در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 9:53 موضوع: | لینک ثابت



سلام . سلامی به گرمی آفتاب تابستانی تا شما دوستان خوبم در این زمستان سرد احساس سرما رو از یاد ببرینامیدوارم همه شما حالتون خوب باشه مرسی از لطف همتون که منو از نظرهای خوب خودتون بی بهره نمی ذارین باز هم اومدم و باز هم فقط به خاطر تنها عزیزم (ندا).

اینم یه عکس که امیدوارم دوستان خوبم خوششون بیاد

                                     دوستت دارم ندا جون

 

 

نوشته شده توسط اسماعیل در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 ساعت 14:18 موضوع: | لینک ثابت



 

 

نوشته شده توسط اسماعیل در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ساعت 12:15 موضوع: | لینک ثابت



باز اومدم

سلام بچه ها .راستش من دیگه نمیخواستم کاری به این وبلاگ داشته باشم .اما دیدم اگه این وبلاگو ول کنم یه جورایی ندا میتونه منو محکوم کنه حالا محکوم به چی اینش دیگه . خلاصه ما دوباره اومدیم تا ثابت کنیم هنوز هستیم و هنوز دوستش دارم .

خلاصه ندا جون از این چیزا که بگذریم فقط میتونم بگم دیونتم به خدا بدونه تو هیچمو همیشه از خدا میخوام هیچوقت تو رو از من نگیره

فقط به خاطر ندا

 

 

 

نوشته شده توسط اسماعیل در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 22:44 موضوع: | لینک ثابت



کلبه ی عشق

آرزومه که يه روز
تو کلبه ي قشنگمون
يه شب صاف مهتابي
با ديواراي عنابي
دست بکشم رو گونه هات
خيره بشم به اون چشات
حس کنم کنارمي
تو آغوش گرم مني
سرت رو شونه هام باشه
دستات توي دستام باشه
نگات تو چشم من باشه
لبات روي لبهام باشه
از عشق هم گر بگيريم             
                   
از امروزو فردا بگيم                       
با اين دلهاي پاکمون                
يه جشن کوچک بگيريم

                                        تقدیم به همه ی وجودم :

                                                  ندا 

 

 

نوشته شده توسط اسماعیل در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 23:30 موضوع: | لینک ثابت



(ندا دوست دارم)

سلام . بچه ها من اسمم اسماعیله و میخوام در مورد تنها عشقم که خیلی دوستش دارم و هیچوقت نمیخوام ازم جدا بشه و دوریشو احساس کنم  براتون حرف بزنم هر چند که اون هیچ وقت این گفته های منو باور نداره و به من میگه حرفت با عملت نمی خونه ولی به خدا  تنها عشقه من اونه ( راستی ببخشید هنوز اسمشو نگفتم اسمه این عزیز ندا ست ) . من این وبلاگو هم به خاطر اون ساختم تا حداقل بتونم عشقمو نسبت به عزیزترین  کسم تو زندگیم ثابت کنم البته هر چند که لیاقت ندا جون خیلی بیشتر از ایناست.

الان یه چیز بیشتر نمیتونم بگم اونم اینه که

             نـــــــدا خیـــــــلی دوســـــت دارم

 

 

نوشته شده توسط اسماعیل در دوشنبه دوم بهمن 1385 ساعت 22:29 موضوع: | لینک ثابت



خوش اومدید

سلام به همه ی دوستان خوبم مرسی که یه سری هم به وبلاگ من زدید منو از نظر های خودتون بی خبر نذارید منتظر نظرهای خوب شما دوستان خوبم هستمالبته من این وبلاگو تازه درست کردم و هنوز راه اندازی نشدهولی مطمئنم با کمک شما دوستان خوب بهتر از این هم میشه

 

 

نوشته شده توسط اسماعیل در دوشنبه دوم بهمن 1385 ساعت 17:24 موضوع: | لینک ثابت



 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I